امیرحسین ترکاشوند نویسنده کتابهای: حجاب شرعی در عصر پیامبر / نسخ سنگسار توسط اسلام

 
25- بازنگری در حیاتبخشیِ قصاص؛ سیدمصطفی محقق داماد
نویسنده : مدیر وبلاگ
تاریخ : پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳

حق حیاتی قصاص؛ سیدمصطفی محقق داماد

در قرآن مجید در خصوص قصاص آیات متعددی وجود دارد. در یکی ازآیات گوئی به فلسفه قصاص و حکمت آن اشاره شده است. اما آیه مزبور در ادبیات اسلامی با برداشتهای متفاوتی روبرو گشته که نیاز به بحث و گفتگو دارد. آیه چنین است:

لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یاأُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُم ْتَتَّقُونَ (بقره/179)

اى صاحبان خِرد! براى شما در قصاص، حیاتی است، شاید شما تقوا پیشه کنید.

بی شک به موجب نص صریح آیه فوق حیات حکمت قصاص برشمرده شده است ولی با توجه به «نکره» بودن کلمه حیات باید آنرا نه مطلق حیات که  گونه خاص از حیات تفسیر کنیم و به دیگر سخن زندگانی ای متفاوت از زندگانی رائج فلسفه قصاص محسوب شده است. نکته دیگر اینکه در انتهای آیه راز اثر مترتب بر آن حیا ت را تقوی و پارسائی اعلام گردیده است.

اینک سئوال این است که قصاص یعنی چه که برآن حیات و به دنبال آن تقوی و پارسائی مترتب است؟

آیا قصاص یعنی اجرای حق انتقام از رهگذر کشتن قاتل توسط اولیای دم مقتول؟


اگر این چنین است انتقام امری راجح خواهد بود و عفو امری مرجوح و بنابراین:

اولاً کسانیکه از چنین حقی استفاده نکنند، یعنی بزرگوارانه عفو و یا در قبال اخذ دیه قاتل را ببخشند بی گمان از چنین حیاتی محروم خواهند شد و با توجه به اینکه خواست خداوند متعال آنست که جامعه مومنین از چنین حیاتی برخوردار شوند، عفو کنندگان که مانع وصول حیات به جامعه مومنین شده اند در واقع نوعی مقابله با اراده حق متعال انجام داده و طبعا مبغوض درگاه خدا خواهند بود. ثانیاً با توجه به ذیل آیه شریفه که آمده است «لعلکم تتقون» بنابراین برداشت ،انتقام گرفتن از  قاتل از موجبات تقوی خواهد بود درحالی که این خلاف عموم و اطلاق آیه شریفه زیر است:

وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ ‏لِلتَّقْوى‏/بقره/237

گذشت کردن شما به پرهیزکارى نزدیکتر است‏

بطورکلی این گونه برداشت با نهادهای اخلاقی گوناگونی که جملگی از مسلمات ادبیات اسلامی است در تعارض صریح قرارخواهد داشت، ازآن جمله:

الف- نهاد عفو

درقرآن عفو و گذشتن از اعمال خطای دیگران زیر مجموعه احسان  و دوستی با انسانها شمرده شده و بهشت را جایگاه کسانی دانسته که از خطای دیگران در میگذرند است «....والعافین عن الناس والله یحب المحسنین-3/133)

انْتُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیراً (نساء/149)

اگر در باره خلق به آشکار یا پنهان نیکى کنید یا از بدى دیگران بگذرید که خدا همیشه از بدیها در مى‏گذرد با آنکه در انتقام بدان توانا است (149).

ناگفته پیداست که نمی توان گمان کرد که عفو در زمانی است که قدرت انتقام نباشد و یا خطایئ مانند قتل از کسی سرنزده باشد زیرا ماهیت عفو در جائی است که آن سویش توان انتقام است،همانطور که در آیه فوق در کنار واژه «عفو» واژه «قدیر» یعنی توانای برانتقام آمده است. وانگهی در آیه قتل عمد به صراحت آمده است:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرّ ُبِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِیَ ‏لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِک َتَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْد َذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ (بقره/178)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، درباره کشتگان بر شما قصاص  چنین مقرّر شده: آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن. پس هرکس که از جانب برادر خود عفو گردد باید با خشنودى از پى اداى خون‏بها رود و آن را به وجه نیکو بدو بپردازد. این حکم، تخفیف و رحمتى است از جانب پروردگارتان و هرکه از آن سر باز زند، بهره او عذابى است دردآور. (178)

جالب است که قرآن مجید قاتل و بستگان عفو کننده مقتول را برادر خوانده است که دال بر نهایت شدت عاطفه و احساس است و بر این گفته پای می فشارد که حتی با وقوع قتل از سوی یک شخص نباید رشته اخوت پاره شود بلکه بالعکس با عفو باید این رشته محکمتر گردد.

حضرت مولی در نهج البلاغه فرموده است: «اولی الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبة» (حکمت 52) شایسته‏ترین افراد به گذشت، تواناترین آنان بر کیفر است. دقیقا خود مولی در مقام وصیت به فرزندانش نسبت به قاتل خویش فرمود:

إن أنا عشت فأنا أولى به بالعفو عنه وأنا أعلم بما افعل به.

من اگر زنده ماندم شایسته ترین افراد نسبت به گذشت خواهم بود ومیدانم چه کنم.

نویسنده معاصر شوکت مکاری کتاب مستطابی  پیرامون عفو در سنن اسلامی ومسیحی تالیف نموده است .او میگوید عفو الهی نسبت به بندگان در فضای تفضل و احسان صورت میگیرد نه در فضای عدالت و برای نظر خود از کتاب فخر رازی (م.604ه) متکلم مسلمان در قرون ششم و هفتم هجری تایید می آورد.[1]

از امام صادق منقول است که در تعریف عفو می‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی[2]و امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: «هرگز دو گروه با هم رویاروی نشدند، مگر اینکه باگذشت‌ترین آن‌ها پیروز شد.[3]

ب- صفح

صفح خصلتی افزون بر عفو مورد سفارش وتوصیه قرآن است ویکی از مظاهر احسان و دوستی محسوب شده است.(5/13) صفح به معنای روی گردانی  نه تنها از خطاها حتی از خیانتهای عمدی دیگران است. منظور از روی گردانی این است که شخص حتی به شخص مرتکب خلاف یادآوری هم نکند. به کلی فراموش کند وبه تمام صورت روی را برگرداند که گوئی چنین اتفاقی نیفتاده است.

ج- احسان کردن در پاسخ دشمنی

برای دوست سازی از میان انسانهائی که با ما دشمنی ندارند راهها ئی وجود دارد که شاید همه آنها که بدین امر موفق شده اند آن راه ها را شناخته اند و چندان مشکل نیست ولی مبدل نمودن دشمن به دوست کار آسانی نیست. تمام جنگها و دوام عداوتها در میان ملتها به خاطر آن بوده که این راه بکار نرفته است. همه فکر می کننند باید بر دشمن غلبه کرد و پیروزی در قهر و غلبه است لذا سعی کرده اند با اعمال خشونت بر دشمن غلبه کنند. دراینگونه موارد اگر صلحی هم رخ بدهد صلح تحمیلی است یعنی هرگز در دل شخص تسلیم شونده ایجاد محبت نمی شود هرچند براساس یک قرارداد حقوقی صلح وعدم تعرض برقرار می گردد. ولی قرآن مجید برای اعضای جامعه ایمانی راهی را پیشنهاد می کند که دشمنی تبدیل به دوستی می گردد آنهم از نوع دوستی سطح بالا. البته این راه به تصدیق قرآن کار بسیار سختی است یعنی از یکطرف انسانهای تربیت شده و کامل میتوانند دست به این راه بزنند و از طرف دیگر کسانیکه با آشتی و دوستی دو ملت و یا دو خانواده مخالفند نقطه تحریکشان آسانتر وموفقیت آمیز تراست. به آیات قرآن توجه کنید:

وَلَاتَسْتَوِى الحْسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلىِ‏ حَمِیمٌ(34فصلت) وَمَا یُلَقَّئهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبرَواْ وَمَا یُلَقَّئهَا إِلَّا ذُوحَظٍّ عَظِیمٍ(35)

وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَنِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(36)

و نیکى و بدى برابر نیست، [بدى دیگران را] به شیوه‏اى که نیکوتر است دور کن که [اگر چنین کنى‏] آنگاه آن که میان تو و او دشمنى است همچون دوستى نزدیک و مهربان گردد. (فصلت/34) و از این [صفت‏]- که بدى را به نیکى پاسخ دهند- برخوردار نشوند مگر آنان که شکیبایى کنند و از این [خصلت‏] برخوردار نشود مگر آن که داراى بهره‏اى بزرگ [از خردمندى و کمال انسانى‏] است. (35) و اگر تو را وسوسه‏اى از شیطان برسد که بشوراندت، پس به خداى پناه ببر، که اوست شنوا و دانا. (36)

برداشت مورد نظر نگارنده

 افزون برادله نقلیه مذکور در فوق ترجیح عفو بر انتقام از مستقلات عقلیه میباشد وحسن آنرا عقل تایید می نماید. شاهدش آنست که وقتی قاتلی در پای چوبه دار توسط خانواده مقتول عفو میشود همه انسانها بر بخشنده آفرین میگویند. بنابراین برای حیاتی که قرآن مترتب بر قصاص فرموده اندیشه دیگری باید فراهم سازیم.

به نظر میرسد قرآن مجید حیات را بر وجود حق قصاص مترتب نموده است نه باجرای آن. حق قصاص نهادی است که حاوی دو مفهوم است ؛ ایجابی و سلبی. در بخش ایجابی رساننده وجود حقی است برای مجنی علیه که به موجب آن او قادر بر انتقام میگردد. و در بخش سلبی عدم جواز تعدی از شرط برابری و مقابله به مثل. او مجاز نیست اندکی از حد تجاوز کند که در این صورت خود او ظالم و متعدی محسوب خواهد شد.

قابل ذکر است که درک عمیق واهمیت این بخش سلبی برای ما منوط به آنست که خود را در فضای زمان نزول آیات و روحیه حاکم بر مردم آنروز قراردهیم.  چنانچه شأن نزول آیه قصاص گواهی میدهد این آیه در مقام بیان اعتداء و تقابل به مثل جمعی و قبیله ای است و قصاص در سوره مائده، به بیان اعتداء فردی پرداخته است. حسب شواهد تاریخی برخی قبائل عرب که قسم خورده بودند: "در قبال قتل بنده ای از قبیله خود، فردی حر از قبیله قاتل را بکشند و در قبال کشته شدن زنی، مردی را از قبیله قاتل از میان بردارند"  درمقابل قتل یک نفر یک گروه را بکشند . این تبختر و خود برتربینی، که به بغی منجر می گردیده مخالف معنای دقیق قصاص بوده است. چون تقابل به مثل ایجاب می کند که در صورت بنده و یا زن بودن قاتل و مقتول، قاتل کشته شود و لو اینکه زن و یا بنده باشد، نه اینکه جنس ،به خیال خودشان، ممتازتر از مقتول را  به گمان همسان بودن وضیع قبیله خودی، با رفیع قبیله مقابل!!  قصاص کنند. مقتضای مقابله به مثل حق کشتن یک نفر در مقابل یک نفر است.[4]

بنابراین حیاتی بودن قصاص در این است که شخص ولی دم حق داشته باشد در مقابل کشتن یکنفراز بستگان او تنها از شخص قاتل انتقام بگیرد و هر گونه تعدی بر او ممنوع باشد. ومعنای «کُتب» که واجد نوعی معنای الزام است هرگز به معنای الزام بر اجرای قصاص نمی باشد. الزام بر تقیّد به ممنوع شدن از تجاوز و امتناع از تعدی است.

تخفیف موجود در شریعت احمدی

در آیه شریفه سوره بقره پس ازمطرح شدن عفو آمده است: ذلِکَ تَخْفیف ٌمِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْد َذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ (بقره/178)

این تعبیر در مقام امتنان بر امت اسلامی است و وجه امتنان در مقایسه حکم حق مجازات قاتل عمدی در اسلام (که ریشه در اعتدال و جامعیت این شریعت الهی دارد) نسبت به شریعتهای پیش از خود، هویدا می گردد. در شریعت موسوی و در میان بنی اسرائیل، مطابق برخی شواهد، مجازات قاتل تنها کشتن او بوده است [5] و ولی دم امکان عفو و یا اخذ دیه نداشته است. اگر این نسبت به شریعت موسوی صحیح باشد، بدین معناست که در این شریعت، اصلا قصاص حق اولیاء دم نبوده وصرفا کشتن قاتل مجازاتی بوده که حاکم اجرا می ساخته هرچند که عنوانش قصاص بوده است. چرا که یکی از ویژگیهای حق آن است که صاحب آن می تواند از آن درگذرد و به دنبال اعمال آن نباشد.[6]. البته فرازهائی از تورات صحت این انتساب را ثابت می کند.« ... کشتن انسان جایز نیست زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است هر حیوانی که انسانی را بکشد باید کشته شود هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند باید بدست انسان کشته شود ...»[7] پس انحصار مجازات مجرم به قتل عمد در قصاص، بدین معنا خواهد بود که این مجازات یکی از احکام الهی بوده است نه یکی از حقوق انسانی که تعلق به ولی دم دارد. در اینصورت، تفاوت شریعت اسلامی با برخی از شریعت های سابق این خواهد بود که خداوند متعال، در آخرین شریعت خود، قصاص را از عداد حق الله خارج نموده و آن را به فهرست حقوق انسانی اضافه نموده است. و این خود تخفیف و آسان گیری مهمی است که برای مردم رخ داده است. لذا امروزه فقهاء، حق بودن قصاص را امری بدیهی دانسته اند. به اصطلاح حقوق معاصر قصاص از مباحث حقوق خصوصی محسوب شده وآئین دادرسی آنهم در قضای اسلامی ازهمان قواعد پیروی میکند هرچند که به دلیل آنکه مجری آن حکومت است از حقوق عمومی اسلامی دانسته میشود.

       در شریعت عیسوی، قاتل باید عفو می شده و امکان قصاص از سوی ولی دم وجود نداشته است. اسلام با عنایت به عواطف، هیجانات و تألمات روحی ای که اولیاء دم در اثر کشته شدن عزیز خود متحمل شده اند، حق مقابله به مثل را برای آنان محترم شمرده و از سوئی دیگر راه را برای ابراز احساسات نوع دوستانه و گذشت از سوی اولیاء دم هموار ساخته و اجازه عفو با اخذ دیه و یا بدون آن را صادر نموده است. با این حکم جامع اسلامی، ولی دم، خود را مواجه با دو گزینه می بیند که در انتخاب هر کدام، آزاد است و البته قرآن با به هیجان درآوردن حس نوع دوستی بازماندگان، تلویحا تمایل خود را به انتخاب گزینه عفو نشان داده است. این است معنای حکم اعتدالی و کامل اسلام که با التفات به تمامی جهات دخیل در یک حکم الهی، همراه بوده و از سنگینی و طاقت فرسا بودن عمل به آن، فاصله دارد. چنانچه حکم مجازات قاتل در شریعت موسوی حاوی چنین ثقالتی است.

 

..........................................................................

پاورقی:

توضیح سایت بازنگری در متون دینی: این مقاله بخشی از کتاب در دست انتشار استاد محقق داماد با عنوان فقه استدلالی جزائی تطبیقی (شرحی بر بخش جزائی کتاب نهج الحق علامه حلی) است که با هماهنگی وی منتشر می گردد.



[1].ChawkatMoucary, The Search For Forgivness ,Pardon and Punishment in Islam and Christianity(Leicester.Inter –Varsity Press,2004)38

[3]..میزان الحکمه/ج3ص3013

[4].سید قطب، 1412ق: 1/165

1. [5].الشافعی، محمدبن ادریس،کتاب المسند، بیروت: دارالکتب العلمیه،بی تا: ص 199؛ ابن  ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآنالعظیم، تحقیق اسعد محمد الطیب، ریاض: مکتبه نزار مصطفی الباز، 1419ه.ق، چاپ سوم،ج 1/ص 293 .

[6].رک،محقق داماد ،سید مصطفی ، قواعد فقه ،بخش مدنی 2 قاعده اسقاط.

[7].سفرپیدایش، بند 9، عهد خدا با نوح .

http://baznegari.persianblog.ir/post/29

...................................................................................................... 

یادداشت وارده:

یادداشت هنرمندانه و دقیق دکتر محسن رنانی ،که بدلیل حجم بالا به صورت ناقص در بخش نظرات آمده، در اینجا آورده میشود:

"از استاد ترکاشوند سپاسگزاریم که این نوشته پر مغز حضرت آقای محقق داماد را به اشتراک گذاشتند و امیدواریم به زودی نوشته های خودشان در این باب را نیز در اختیار علاقه مندان قرار دهند. من اما از آیه قصاص چیز دیگری می فهمم. عرض می کنم و امیدوارم شما تدقیق بفرمایید و اگر صائب است در بسط آن بکوشید و اگر نادرست است اصلاحم بفرمایید: یک - نکره بودن واژه «حیات» در آیه 179 بقره (لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یاأُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُم ْتَتَّقُونَ) می تواند به حیاتی غیر از حیات زیستی اشاره داشته باشد. دو - در ادامه آیه که می فرماید «لعلکم تتقون» منظورش بیان شک و احتمال نیست بلکه بیان امید و آرزو است: امید است که به تقوا برسید. سه - بعدا که در همین سوره می فرماید:‌ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ ‏لِلتَّقْوى‏ (از طریق عفو شما به تقوی نزدیک تر می شوید) در واقع ابزار و روش رسیدن به تقوا را معرفی می کند. پس در آن جا (آیه ۱۷۹ بقره) هدف قصاص این بود که به تقوا برسیم و در این جا عفو را ابزار بهتری برای رسیدن به تقوا اعلام می کند. نتیجه: در قصاص یک «حیات پنهانی»‌ هست که اگر ای صاحبان خرد دقت کنید از طریق آن حیات پنهان می توانید به حوزه تقوا وارد شوید و آن حیات پنهان از طریق عفو به دست می آید. توضیح: فرض کنید من می گویم «اگر حواسمان باشد در جنگ چه فرصت هایی که برای رشد هست». برداشت ظاهری و عادی این است که اگر در جنگ پیروز شویم به فرصت های تازه ای دست می یابیم پس بکوشیم تا با پیروزی در جنگ به فرصت های تازه ای برای رشد مادی و اجتماعی دست پیدا کنیم. اما برداشت دیگر می تواند این باشد که جنگ فرصت‌های بی بدیلی در اختیار ما می گذارد که ما بخش های ناپیدای وجودمان را رشد دهیم. یعنی جنگ شرایطی ایجاد می کند که در آن شرایط ما می توانیم به تجربه های تازه ای دست یابیم و ابعاد نامکشوفی از وجود خود را کشف کنیم و بسط دهیم. مثلا صبوری در برابر مصیبت را تمرین کنیم، احسان به دشمن بیاموزیم، بر حس انتقام و تمایل به خشونت غلبه کنیم و همه این ها فرصت هایی است که ما را رشد می دهد و چنین تجربه هایی فقط در شرایط جنگی به دست می آید. اکنون می توان در مورد آیه قصاص نیز این گونه اندیشید که آیه می فرماید در قصاص یک سطح دیگری از حیات در مقابل شما هست که اگر به آن سطح تازه حیات دست یابید می توانید در زمره متقیان درآیید و آن سطح تازه حیات از طریق عفو قابل دستیابی است. پس ای خردمندان مراقب باشید که این فرصت قصاص را از دست ندهید و از این تجربه بکر و بی بدیل برای ارتقای وجودی خویش بهره ببرید. یعنی در هنگام قصاص وقتی که در اوج حس انتقام جویی قرار دارید و وقتی که قدرت قاهره ای برای مجازات قاتل به شما داده شده است، با «عفو» و غلبه بر حس انتقام و با فرو نشاندن خشم خویش و با گذشت از این حق خویش و با سرکوب تمایلات نفسانی خویش، به حیات طیبه ای دست یابید و از طریق درک این حیات طیبه، در زمره متقیان قرار گیرید. در این صورت حکم قصاص دو سطح حیات را تولید می کند: یک سطح حیات زیستی که با مقید کردن جامعه به این حکم که «فقط حق دارید قاتل را در برابر مقتول بکشید» باعث می شود زندگی اجتماعی امن شود و زیستن، جریان یابد؛ و سطح دیگر حیات نیز یک بسط وجودی و یک حیات معنوی و روحی عمیق تر است که فرد عفو کننده در مسیر غلبه بر تمایل به انتقام، به آن است می یابد و بنابراین عفو کنند با دست یابی به این حیات تازه، در زمره متقیان قرار می گیرد. این نکته هم که آیه به اولی الالباب خطاب کرده است باید واجد رازی باشد. درک نتیجه بخش بودن قصاص برای حیات زیستی ما از هر مخاطب عامی نیز بر می آید. آنچه نیازاندیشه دارد و فقط صاحبان خرد (اولوالالباب) به آن دست می یابند همانا آن سطح پنهان تر حیات یا همان حیات معنوی و بسط وجودی است که فرد را به مقام تقوی تعالی می دهد. والله اعلم. محسن رنانی (دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان)"